عبدالله مستوفى

464

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

لباس سيد پيراهن متقال يا كرباس ، و در تابستان ، چلوار بود ، و به روى آن قبائى از قدك و در فصل سرما ، از كرباس مله و ارخالقى اضافه ميكرد و به روى تمام آنها ، زمستانها عبائى و گاهى لباده‌اى هم افزوده ميشد ، كه اين عبا روپوش بيرون رفتنش هم بود . لباس سيد عبد الباقى هم ده نه پدرش بود . من در نظر ندارم كه سيد براى هيچ وارد ، هرقدر هم متعين بود عبا و عمامه كرده باشد . در خانه ، اكثر سر برهنه و ندرتا شبكلاه يا عرقچينى بسر داشت . آواى خواجه خبركن در كه بلند ميشد ، سيد صداى « كيهء » معمولى خود را پرتاب مىكرد . هركس بود خود را معرفى نموده و با بفرمائيد مكرر سيد ، وارد كرياس ميشد و از آنجا باطاق ميآمد و هرجا باز بود ، يا سايرين براى او باز ميكردند ، مىنشست . معهذا گاهى هم اتفاق ميافتاد كه سيد كارى يا صحبتى در بين داشت ، كه با ورود شخص خارج منافى بود همين كه وارد خود را از پشت در معرفى ميكرد ، سيد مىگفت حالا كارى داريم فلان وقت بيائيد . وارد هركس بود بدون هيچ دلگيرى ، دنبال كارش ميرفت . اين زندگى ، با ماهى سه چهار تومان كرايه خانه ، كه مسلما سيد بمشهدى عبد الكريم ميپرداخت ، در ماه بيش از بيست سى تومان خرج نداشت ، و حقوق وكالت سيد ماهى صد تومان بود . ولى سيد بيش از اين بيست سى تومان كه همان حدود مخارج قبل از وكالتش بود ، از اين صد تومان استفاده نميكرد ، و باقى حقوق او در صندوق ادارهء مباشرت مجلس مىماند . البته ارباب كيخسرو شاهرخ نميدانست اين مازاد براى چه نزد او مانده ، و بعنوان امانت ، اين وجه را نزد خود در صندوق ادارهء مباشرت نگاه ميداشت . سيد از دختر مشهدى عبد الكريم هم شايد يكى دو اولاد پيدا كرد كه پا نگرفتند و در سنهاى كم تلف شدند . تا مهاجرت پيش آمد . سيد عبد الباقى پسر ده دوازده ساله‌اى شده بمدرسه‌هاى جديد ملى ميرفت . سيد زن و پسر خود را نزد مشهدى عبد الكريم گذاشته به سفر مهاجرت رفت . بعد از شانزده هفده ماه ، كه از مهاجرت مراجعت كرد ، باز هم بخانهء مشهدى عبد الكريم وارد شد . ولى عيال سيد ، دختر مشهدى عبد الكريم ، نميدانم در ايام مهاجرت يا بعد از ورود سيد بدرود زندگى گفته و مدرس باز هم بىسروسامان شد . عبد الباقى هم جوان سيزده چهارده ساله‌اى شد ، و سيد بزرگوار ناگزير بود ، در خانه و زندگى خود او را هم به حساب بياورد . بنابراين داشتن خانه از لوازم زندگى او بود و استفاده از پولهائيكه در ادارهء مباشرت مانده بود ، براى خريد خانه ، مانع شرعى و عقلى نداشت . از خيابان برق كه بكوچهء ميرزا محمود وزير سرازير شوند ، دست چپ به چند كوچه برميخورند ، اولى آن كوچهء عريض كم‌طولى ، است كه كوچهء ميرزا محمود را بكوچه سرتخت مربوط مىكند ، كوچهء دوم كوچهء ميرزا محمد قوام الدوله است ، كه بواسطه معبر تنگى كه در آخر ، بكوچه سرتخت دارد ، كوچه سوراخى معروف است . كوچهء سوم ، كوچهء